عضویت
x

ورود

نام کاربری:

رمز عبور:
 

یا عضو شوید

  گذرواژه‌تان را فراموش کرده‌اید؟



 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات: 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
" به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
نویسنده پیام
لاله
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 51
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی بار دیگر شهری که دوست می داشتم بارهستی کافکا در کرانه سمفونی مردگان مجموعه اشعار احمد شاملو ، یک مرد نامه به کودکی که هرگز زاده نشد و ...و ...
تاریخ عضویت: ۲۹ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 93
سپاس شده 268 بار در 54 ارسال
ارسال: #1
" به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
" به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
- با سر بریدن برخی واژه های گناهکار ! -


دلم کپک زده ،
که سطری بنویسم از تنگی دل ،
پرسیده بودی :" به زایش دیگر باره ی امید ،
چندگاه باقی است ؟"
بامدادا ،
خوشا به حال نسل تو که "امید " را آنچنان به تجربه نشسته که در پی زایش مجدد آن ، به آستانه چشم دوخته !
نسل من اما پرسشش ، شاید اینگونه باشد :
" به زایش اول- بار ِ امید ،
گاه ای مانده است آیا ؟"
بامداد خسته ،
خسته تر از تو منم وُ هم نسلانی که  روزهامان ، بی امتیاز سپری می شود ، در این سکوت ، در این خاموشی گویا .
که هنوز پرواز در تداوم است وُ ما اما ...، ای داد ، ای داد
که نمی گذارند صدای رویش خویش را بشنویم
وُ سرزمین مان را زیر پای خویش ، احساس کنیم .
پیامبر معاصرم - شاملو -
من هم نسل ِ همان لاله ی سوخته هستم که نام ممنوع اش را از یاد بُرده !
نسلی که همچون تو ،
مانده است وُ
روز
نمی آید.
وَ دل ِ خندانی نیست. بی بامداد حتا در بامداد!
عشق را در پستوی خانه نهان کردیم،
نور را درر پستوی خانه نهان کردیم ،
شوق را در پستوی خانه نهان کردیم ،
وَ به خود که آمدیم ،
خود را نیز پنهان شده در پستوی خانه یافتیم -از سر احتیاط _!
وَ این گونه شد که بی محاکمه ، حبس را به تجربه نشستیم .
پیامبر خسته ،
اینک بگو ،
پیش از آن که در اشک غرقه شوم ،
چیزی بگوی ،
بگو ، که از کجا می دانستی ؟!
که :
گرگ ها ،
بی قرار از خُمار خون ،
حلقه بر بارافکن ِ قافله ، تنگ می کنند
وُ از سرخوشی ،
دندان به گوش و گردن ِ یک دیگر ، می فشرند .
-اگر پیامبر نِه ای -
بگو از کجا دانستی تو
که کتاب لغت نیز ،
به بازجویان سپرده شده
تا هر واژه را که معنایی دارد ،
به بند کِشند ؟!
پیامبر خسته ،
از کجا ؟ از کجا دانستی ، واژه ها را
به گنه کار و ُ بی گناه تقسیم می کنند ؟
به آزاده و ُ بی معنی ،
به سیاسی و ُ بی معنی ،
و از کجا دانستی که زان پس ،
سخن گفتن ،
نفس ِ جنایت شد وُ
این گونه شد که ما لال شدیم
- به لیالی همان لاله های سوخته -
لال شدیم ،
لال!
از کجا ؟!
از کجا ؟!
از کجا ، پیام دار ؟

لاله
1394/5/2


فایل‌(های) پیوست شده بندانگشتی (ها)
   
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۲-۵-۱۳۹۴ ۰۷:۵۲ عصر، توسط لاله.)
۲-۵-۱۳۹۴ ۰۲:۵۳ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، es_elmira ، Rasoul ، f_hamed ، مهین یوسفی ، Niku ، Atefeh Aqaee ، Amir Rashidi
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6860 بار در 1271 ارسال
ارسال: #2
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
لاله گرامی واقعا دست مریزاد

بامداد خسته ،
خسته تر از تو منم وُ هم نسلانی که روزهامان ، بی امتیاز سپری می شود ، در این سکوت ، در این خاموشی گویا .


خیلی وقت بود که جای این قلم و بیان شیوا در جمع مون خالی بود. چه خوب که با یاد شاملوی عزیز دوباره اون قلم جادویی به حرکت در آمد.
وقتی که شعر رو می خوندم صدای شما در گوشم طنین افکن بود و ایکاش هر موقع فرصت و حالی بود، این شعر رو با صدای زیبای خودتون برامون بخونین.

اجازه بدین متنی را که استاد محمود دولت آبادی به مناسبت پامزدهمین سال درگذشت احمد شاملو نوشته رو هم در همین موضوع تقدیم حضورتون کنم:
محمود دولت‌آبادی در پانزدهمین سالروز درگذشت شاملو یادداشتی منتشر کرده است که به شرح زیر است:
«ای بامداد، ای معجزه‌ی نبوغ نهفته‌ی ملتی که در تمام طول تاریخ، فقط لحظه‌هایی فرصت یافته است تا خود را بروز دهد و تو، بی‌گمان درخشان‌ترین ستاره‌ای، ای آنکه در میان ستارگان، شلنگ‌انداز می‌رفتی و پوزخند می‌زدی به هرچی پستی و دنائت و بخل.
شاملو چندان بی‌کرانه بود که از هر کناره‌ی او، می‌توانستی و می‌توانی و خواهی توانست به او نزدیک شوی.
احمد شاملو نه فقط یک شاعر، شاعرترین بود. احمد شاملو نه فقط اسوه زحمت و رنج و عذاب بود که عین عشق بود. شاملو، انسانی که بدیل حافظ است. ما درباره‌ی انسانی صحبت می‌کنیم که در ابعادی گوناگون، حضوری همیشگی خواهد داشت. شاملو عصاره‌ی مردم ایران است.»

روز و روزگارتون به کام

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
(آخرین ویرایش در این ارسال: ۴-۵-۱۳۹۴ ۰۷:۴۰ صبح، توسط f_hamed.)
۴-۵-۱۳۹۴ ۰۷:۳۳ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، مهین یوسفی ، لاله ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
علی خانی
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 786
کتاب مورد علاقه: در جستجوی زمان از دست رفته
تاریخ عضویت: ۲۸ تير ۱۳۹۳
سپاس ها 2639
سپاس شده 4031 بار در 776 ارسال
ارسال: #3
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
صبح خوبیه با شاملو، دولت آبادی، حامد و لاله عزیز

بی ما، بسی گُل خواهد روئید
۴-۵-۱۳۹۴ ۰۸:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، لاله ، Rasoul ، Atefeh Aqaee
لاله
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 51
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی بار دیگر شهری که دوست می داشتم بارهستی کافکا در کرانه سمفونی مردگان مجموعه اشعار احمد شاملو ، یک مرد نامه به کودکی که هرگز زاده نشد و ...و ...
تاریخ عضویت: ۲۹ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 93
سپاس شده 268 بار در 54 ارسال
ارسال: #4
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
 فرید  عزیز وجناب علیخانی بزرگوار ، سپاس .. 
حقیقت این است که علیرغم محبت و مهر همیشگی شما عزیزان ،دل نوشته های من تا شعر شدن ،راهی طولانی در پیش دارد..این یادنوشت   هم در سال 1391 نوشته شده و با اندکی حذف و اضافات و با وجود تمام نقایص وکاستی ها، امروز پیش روی شما بزرگواران ست ..به دیده ی منت ، در اولین فرصت ،نسخه ی صوتی متن را برای شما ارسال خواهم کرد.

فرید جان متن سلیس ، ساده اما غنی استاد دولت آبادی و بخصوص بخش آخرآن : "احمد شاملو نه فقط اسوه زحمت و رنج و عذاب بود که عین عشق بود. شاملو، انسانی که بدیل حافظ است. ما درباره‌ی انسانی صحبت می‌کنیم که در ابعادی گوناگون، حضوری همیشگی خواهد داشت. شاملو عصاره‌ی مردم ایران است.".. این شعر جناب اکسیر را در خاطرم زنده کرد :
" محبوبیت احمد شاملو
کُفرم را در می آورَد
او با اینکه مرده است
هم کتاب هایش تجدیدچاپ می شوند
هم سنگ قبرش ! " ..


مانا باشید و پایدار
۴-۵-۱۳۹۴ ۱۰:۱۷ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Rasoul ، f_hamed ، Atefeh Aqaee ، مهتاب قبادیان ، Niku
Niku
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 398
کتاب مورد علاقه: ♥ قرآن کریم ♥ شازده کوچولو # دریای گوهر:دکتر حمیدی # راز فال ورق:یوستین گوردر
تاریخ عضویت: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۳
سپاس ها 1426
سپاس شده 1883 بار در 397 ارسال
ارسال: #5
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
با سلام
لاله عزیز به نوبه خودم ازت تشکر میکنم بابت شعر بسیار زیبایی که مارو هم در خوندنش شریک کردی.
همیشه موفق باشی
۸-۵-۱۳۹۴ ۰۹:۱۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، Atefeh Aqaee ، Rasoul ، لاله
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 350
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1910 بار در 356 ارسال
ارسال: #6
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
درود به لاله عزیز و سپاس از یادآوری سالروز درگذشت شاملوی بی بدیل همراه با متنی زیبا و در خور
گرچه دلم به درد آمد از سربریدن برخی واژه های گناهکار . . . . . .
وَ به خود که آمدیم ،
خود را نیز پنهان شده در پستوی خانه یافتیم -از سر احتیاط _!
هر کلمه و هر جمله را بارها و بارها خواندم و حظ بردم از شیوایی قلمت و رسایی کلامت.

مشتاقانه منتظر شنیدن متن با صدای زیبایت هستم.
لطفا بیشتر برایمان بنویس
توتمت همواره پویا , گویا و مانا
۸-۵-۱۳۹۴ ۰۱:۰۸ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، es_elmira ، علی خانی ، Rasoul ، لاله
f_hamed
مدیر بازنشسته
***

مدیران بازنشسته
ارسال‌ها: 1,291
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی کلیدر تاریخچه زمان
تاریخ عضویت: ۲۱ بهمن ۱۳۹۱
سپاس ها 4036
سپاس شده 6860 بار در 1271 ارسال
ارسال: #7
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
از روزی که لاله بانوی گرامی این متن زیبا رو به بهانه 15 سالروز درگذشت احمد شاملو در انجمن ثبت کردند منتظر اجرای صوتی اون با صدای دلنشین ایشان بودم.

خوشبختانه لاله عزیز خواهش این دوست کوچک رو رد نکردند و امروز نسخه ضبط شده شعرشون رو برای من ارسال کردند.
فایل صوتی رو از لینک زیر می تونین دانلود کنین و امیدوارم مثل من شما هم از شنیدنش لذت ببرید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

زین خلق پرشکایت گریان شدم ملول
آن‌های هوی و نعره مستانم آرزوست
۱۷-۵-۱۳۹۴ ۰۳:۵۲ عصر
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط Niku ، Atefeh Aqaee ، علی خانی ، mohsen gh
لاله
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 51
کتاب مورد علاقه: صد سال تنهایی بار دیگر شهری که دوست می داشتم بارهستی کافکا در کرانه سمفونی مردگان مجموعه اشعار احمد شاملو ، یک مرد نامه به کودکی که هرگز زاده نشد و ...و ...
تاریخ عضویت: ۲۹ آذر ۱۳۹۲
سپاس ها 93
سپاس شده 268 بار در 54 ارسال
ارسال: #8
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
یک دنیا سپاس از دوست و استاد بزرگوارم فرید که مثل همیشه قبول زحمت کردند و انتخاب موسیقی و میکس این کار رو مثل کارهای قبلی با وسواس و به بهترین شکل, انجام دادند. .زنده باشی و پایدار فریدجان.
۱۹-۵-۱۳۹۴ ۱۰:۰۱ صبح
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط f_hamed ، علی خانی ، Atefeh Aqaee ، mohsen gh
Atefeh Aqaee
مدیر بخش
****

مدیران بخش
ارسال‌ها: 350
کتاب مورد علاقه: غزلیات حافظ دیوان شمس شاهنامه
تاریخ عضویت: ۲۶ فروردين ۱۳۹۳
سپاس ها 2795
سپاس شده 1910 بار در 356 ارسال
ارسال: #9
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
درود لاله عزیز

سپاس از اجرای پر احساس و زیبای متن پر محتوایی که نوشتی , بسیار لذت بردم از شنیدن چند باره صدا و اجرایت .
شاد زی
۲۰-۵-۱۳۹۴ ۱۲:۴۵ عصر
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
 سپاس شده توسط علی خانی ، f_hamed
azibaji
کاربر انجمن
*

عضو انجمن
ارسال‌ها: 3
کتاب مورد علاقه: آبنبات پسته ای(مهرداد صدقی) آبنبات هلدار(مهرداد صدقی) خانم(مسعود بهنود) ده بچه زنگی(آگاتا کریستی)
تاریخ عضویت: ۱۵ تير ۱۳۹۵
سپاس ها 0
سپاس شده 0 بار در 0 ارسال
ارسال: #10
RE: " به بهانه ی 15 امین سال روز درگذشتش _ به احمد شاملو "
   
باید اِستاد و فرود آمد
[rtl]بر آستان ِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظار ِ توست و
                                                                        اگر بی‌گاه
به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.


کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینه‌یی نیک‌پرداخته توانی بود
                                     آن‌جا
تا آراسته‌گی را
پیش از درآمدن
                  در خود نظری کنی
هرچند که غلغله‌ی آن سوی در زاده‌ی توهم ِ توست نه انبوهی‌ ِ
                                                                        مهمانان،
که آن‌جا
            تو را
                      کسی به انتظار نیست.
که آن‌جا
           جنبش شاید،
                        اما جُمَنده‌یی در کار نیست:


نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسان ِ کافورینه به کف
نه عفریتان ِ آتشین‌گاوسر به مشت
نه شیطان ِ بُهتان‌خورده با کلاه بوقی‌ منگوله‌دارش
نه ملغمه‌ی بی‌قانون ِ مطلق‌های مُتنافی. ــ
تنها تو
             آن‌جا موجودیت ِ مطلقی،

[/rtl]
[rtl]موجودیت ِ محض،
چرا که در غیاب ِ خود ادامه می‌یابی و غیاب‌ات
حضور ِ قاطع ِ اعجاز است.
گذارت از آستانه‌ی ناگزیر
فروچکیدن قطره‌ قطرانی‌ست در نامتناهی‌ ظلمات:
"ــ دریغا
          ای‌کاش ای‌کاش
                         قضاوتی قضاوتی قضاوتی
                                                      درکار درکار درکار
                                                                           می‌بود!" ــ
شاید اگرت توان ِ شنفتن بود
پژواک ِ آواز ِ فروچکیدن ِ خود را در تالار ِ خاموش ِ کهکشان‌های ِ
                                                                           بی‌خورشیدــ

چون هُرَّست ِ آوار ِ دریغ
                       می‌شنیدی:
"ــ کاش‌کی کاش‌کی
                      داوری داوری داوری
                                          درکار درکار درکار درکار..." 

[/rtl]
[rtl]اما داوری آن سوی در نشسته است، بی‌ردای شوم ِ قاضیان.
ذات‌اش درایت و انصاف
هیاءت‌اش زمان. ــ
و خاطره‌ات تا جاودان ِ جاویدان در گذرگاه ِ ادوار داوری خواهد شد.

بدرود!
بدرود! (چنین گوید بامداد ِ شاعرSmile  
رقصان می‌گذرم از آستانه‌ی اجبار
شادمانه و شاکر.

از بیرون به درون آمدم:
از منظر
         به نظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأت ِ گیاهی نه به هیأت ِ پروانه‌یی نه به هیأت ِ سنگی نه به هیأت ِ
                                                                                     برکه‌یی، ــ
من به هیأت ِ «ما» زاده شدم
                        به هیأت ِ پُرشکوه ِ انسان
تا در بهار ِ گیاه به تماشای رنگین‌کمان ِ پروانه بنشینم
غرور ِ کوه را دریابم و هیبت ِ دریا را بشنوم
تا شریطه‌ی خود را بشناسم و جهان را به قدر ِ همت و فرصت ِ
                                                                     خویش معنا دهم

که کارستانی ازاین‌دست
از توان ِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
                                           بیرون است.


انسان زاده شدن تجسّد ِ وظیفه بود:
توان ِ دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن
توان ِ شنفتن
توان ِ دیدن و گفتن
توان ِ اندُه‌گین و شادمان‌شدن
توان ِ خندیدن به وسعت ِ دل، توان ِ گریستن از سُویدای جان
توان ِ گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع ِ شُکوه‌ناک ِ فروتنی
توان ِ جلیل ِ به دوش بردن ِ بار ِ امانت
و توان ِ غم‌ناک ِ تحمل ِ تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان.

انسان
دشواری وظیفه است.
**
دستان ِ بسته‌ام آزاد نبود تا هر چشم‌انداز را به جان دربرکشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بَدر ِ کامل و هر پَگاه ِ دیگر
هر قلّه و هر درخت و هر انسان ِ دیگر را.
رخصت ِ زیستن را دست‌بسته دهان‌بسته گذشتم دست و دهان بسته
                                                                            گذشتیم
و منظر ِ جهان را
                    تنها
                    از رخنه‌ی تنگ‌چشمی‌ حصار ِ شرارت دیدیم و
                                                                           اکنون
آنک دَر ِ کوتاه ِ بی‌کوبه در برابر و
آنک اشارت ِ دربان ِ منتظر! ــ


دالان ِ تنگی را که درنوشته‌ام
به وداع
         فراپُشت می‌نگرم:

فرصت کوتاه بود و سفر جان‌کاه بود
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

به جان منت پذیرم و حق گزارم!
(چنین گفت بامداد ِ خسته.)

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


                                                                               
[/rtl]
[rtl]  احمد شاملو- در آستانه[/rtl]

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
,
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

۱۵-۴-۱۳۹۵ ۰۸:۳۹ صبح
مشاهده وب‌سایت کاربر یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

تماس با ما   انجمن کتاب ایران   بازگشت به بالا   بازگشت به محتوا   بایگانی   پیوند سایتی RSS